خون

برای ندا و نداها

 

خون با صدای پخش اذان روی آسفالت

خون از جماعتی که نمازش شکسته شد

خون از پیاده رو به خیابان کشیده شد

خون از میان راه فراری که بسته شد

 

الله اکبری که تب مرگ دارد و

تکبیر بعدی از تن سرد گلوله ها

رنگین کمان قرمز و سبزی که می دَود

از ترس ریش مشکی آدم کوتوله ها

 

خون با شکوفه های بهاری یکی شده

در قتل دست جمعی شمشاد های مست

تاریخ زنده شد نفس باغ ها گرفت

لعنت به هرچه بوده و لعنت به هر چه هست

 

بادی که از میانه ی خرداد می وزد

با هر خروش سوز زمستان می آورد

بغضی که گیر کرده میان گلوی ما

به چشم های یخ زده ایمان می آورد

 

باران گرفت و شهر پر از ابر تیره شد

رنگین کمان نشسته و خون گریه می کند

 

خرداد 89

/ 17 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
اشرف گيلاني

لعنت به هرچه بوده و لعنت به هر چه هست... گريه هم اين بار آرامم نكرد.

مهدی آخرتی

سلام با شعری تقدیمی به استاد تازه درگذشته «جلیل شهناز» به روزم و کمی هم در د دل دعوتید

منا کرمی

سلام دوست شاعرم[گل] دعوتی به غزل رنگین کمان قرمز و سبزی که می دَود از ترس ریش مشکی آدم کوتوله ها وای که چقدر دلنشین و صمیمیه زبان این شعر آفرین! در پناه مهرش [گل][گل][گل]

محمد ملیحیان خوش

سلام دوست عزیز یک مساوی است با پنج این عنوان مقاله ای بود که سال ها پیش تو یه روزنامه خوندم که نویسنده تو اون مقاله توضیح داده بود که وقتی زنی کنار خیابون می ایسته در هر دقیقه 5 اتومبیل برای سوار کردنش جلوش ترمز میکنن خالا... به روزم با شعری در این وادی غریب و قریب و منتظر نظرات خوب شما

الهه صادقی

دلــــــــم كمي جيغ بنفش ميخواهد! درست همان لحظه كه... همسايه ي مان نوزاد كوچكش را به زور خوابانده! . . . .بروزم با يك مشت دلتنگي و منتظر حضورتان....[گل] ================ شعرتان را خواندم برادر... به احترامش فقط بغض...[ناراحت]

یونس نراقی

یونس هستم عالی بود ولی من چیزی نفهمیدم