قرار بود...

در کشوری زندگی می کنیم که معمولا مجبور می شویم عطای چیزها را به لقایشان ببخشیم و کلا بیخیالش شویم، البته من همیشه سعی می کنم تا جایی که این چیزها روی نِروم(اعصاب) نروند با آنها مدارا کنم و در صدد اصلاح و برطرف کردن مشکلات آن برآیم، اما خب حوصله و وقت اضافی برای خیلی از این چیزها را ندارم. یکی از این چیزها همین دنیای مجازی و امکانات آن است، اگر بخواهم دقیق تر بگویم همین وبلاگ ها و یا صفحات مجازی، که امکانی را برای کاربران خودشان فراهم کرده اند که از هرجا می توانند با هم در ارتباط باشند، تا اینجا همه چیز خوب است اما مشکل وقتی به وجود می آید که ما یوزرهای ایرانی قرار است از این امکانات استفاده کنیم، که معمولا به بدترین شکل از آن استفاده می کنیم. نمونه اش همین کامنتدانی! این پدیده همانقدر که می تواند مفید باشد همانقدر هم مضر است، از این رو من عطای مفید بودنش را به لقای مضر بودنش بخشیدم و کلا بیخیالش شدم تا شما فحش هایتان را توی دلتان نگه دارید و یا آنقدر آنطرف صفحه ی مانیتور بلند بلند فحش بدهید تا ماتحتتان جر بخورد. در آخر این را هم بگویم بسیار متاسف و ناراحتم از اینکه نظرهای شمایی که وقت می گذارید و می خوانید را ندارم به امید روزهایی بهتر برای سرزمینم

مثلا قرار بود این مقدمه باشه کلی حرف داشتم!

خواستم داد شوم گرچه لبم دوخته بود
خودم و جدم و جد پدرم ســـــوخته بود
"سید مهدی موسوی" 

 

همین!
شعرم نداریم!
 

/ 0 نظر / 12 بازدید