خیابان 48

یکی از بزرگترین معضلات نویسنده ها و شاعرها، اصلا تمام هنرمندان سانسور است

و در تمام دنیا همیشه مورد بحث بوده و هست.

اینکه موقع خلق اثر هنری چه تاثیراتی می تونه بذاره و چه مواضعی نسبت به این

قضیه گرفته میشه که البته تو کشور های مختلف با توجه به فرهنگ،حکومت،دین و

ارزش و هنجارهای اخلاقی و غیره ذلک تبیین میشه مسئله ی بسیار مهمی ست

اما توو ایران این مسئله تا حدی میزان تاثیر گذاریش بالا رفته که به یکی از بغرنج ترین

مشکلات پیش روی هنرمندان تبدیل شده و این به خاطر یک سری هنجارها و تابوهای

غلطی ست که متاسفانه وجود داره و بدبختانه مسائل زیادی رو تحت شعاع خودش

قرار داده.

امروز با دوست شاعری در مورد همین مسئله صحبت می کردیم که البته اختلاف

نظری که داشتیم منجر به این بحث دوستانه شد

می گفت باید با توجه به پیش فرض هایی که وجود داره حرکت کرد در غیر اینصورت

نباید انتظاری داشت چون این چارچوب وجود داره و عدول کردن از اون اشتباس

من به شدت مخالفم چرا که انسانی که آزاده نباشد نمی تواند خدمتی به مخاطبش

بکند و عملا هیچ کاری انجام نداده مگر سرودن شعر یا خلق اثر!!

به نظر من هنرمندی که خودسانسوری کند اول به خودش خیانت کرده و بعد هم به تمام

مخاطبانش و این ورای تمام این بحث ها یعنی نقض انسانیت

پس بیایید انسان باشیم!

 

 

 

"دلتنگی های شاعر خیابان 48"

 

همه چیز عوض شده

حتی عوضی های خیابان 48 هم عوض شده اند

و دیگر فرقی ندارد توی اتاق خانه ام در مونترال

یا اتاقی در هتل استقلال باشم

وقتی کتابهایم دست نخورده باقی می ماند

تنها

به این دلیل که هیچ مجدلیه ای آنها را نمی خواند

و تابلو روی دیوار پشتش را به من می کند

حالا

شناسنامه ات که به جای ایرما، مریم را در خودش صدا می کرد

من را هم به شک انداخته است

و در و دیوار اتاق هم منتظر رسیدن مریم نیستند

تمام زندگی ام از دو هجای بلند تشکیل شده

وقتی موهایش لای دستهایم می رود!

تمامم دست می شود

تا یک تخت یک نفره که نه...

حتی یک مبل یک نفره هم

بزرگترین لحظه ی دنیا باشد

 

من نقاشی هستم

که تنها یا یک رنگ شاهکاری خلق کرده ام

از موهای دو هجایی

ظرف شویی صدایش در آمده

پنجره زبان درازی می کند

ساعت زمان را نگه داشته

و جوراب هایم حتی توی یخچال هم نیستند

حالا یک عکاس ممکن است

این واقعه را طوری تحلیل کند

که روزنامه ها هم تو را صدا بزنند

تنها فرق باکره و فاحشه

پرده ای ست

که دیگر نیست

تا پنجره برای همیشه لخت بماند

آخرین تصویر

فاحشه ای ست

که آخرین تانگو را

زیر نور ماه

در انتهای خیابان 48 به پایان می رساند

 

 

/ 9 نظر / 21 بازدید
مهرزاد

سلام.استاد گرانقدر با غزل زیبایی به روز هستند در این سایت: mestaar.blogfa.com

شهلا

سلام. یادداشت خواندنی و جالبی بود...برقرار باشی

اشرف گيلاني

سهم من ، آسمانيست که آويختن پرده اي آنرا از من ميگيرد

ری را جویباری

سلام دوست عزیز... با احترام و افتخار دعوتید به جشن واژه هایم پیروز- سرفراز- ماندگار و برقرار باشید. [گل][گل][گل]

دومین جشنواره مجازی کتابخوان

دوست بزرگوار دومین جشنواره بزرگ مجازی کتابخوانی در دو رده سنی آزاد و نوجوانان در حال برگزاری است. ضمن دعوت برای شرکت در این جشنواره،از شما خواهانیم تا در اجرای این برنامه با پذیرفتن عنوان"همکار افتخاری" ما را یاری فرمائید.

غلامرضا نصراللهی

سلام شاعر گرامی با شعرتازه ای به نام بوسه های بارانی در خدمت شما هستم و شما دعوتید منتظر حضور پر مهر و نقد های ارجمندتان هستیم.

رسول رضایی

سلام طرحی تازه مرا به روز کرد دعوتی به تنهایی پرهیاهو عزیز دل[گل]

فرهنگسرای ملل

با سلام واحترام .از شما دعوت مینماید در برنامه آزاد ترانه خوانی ، ترانه نویسی که با حضور ترانه سرایان مطرح از جمله آقای دکتر یاسمی در فرهنگسرای ملل برگزار میباشد شرکت فرمایید .برنامه بزم کلمات در روز26 مرداد و 2 شهریور 92 از ساعت 18-16 در پارک قیطریه برگزار خواهد شد .حضور جنابعالی را در این نشست گرامی میداریم .تلفن 22215062